این سالها چشممان به لای در خانه بود، گوشمان به نالهی لولا، بلکه فتحبابی بشود، سیاهی ِ دل پربکشد از زیارتِ پر چادر سفیدِ شما.
شهره شدیم به دریوزگی و عاشقی. خسته شدیم از اینهمه فراق. کابوسمان شده یادِ آنشبِ رفتنتان، خوابمان شده رویای روز آمدنت. بیچاره دل چهمیفهمد نهمن نهشما یعنیچه؟
شهره شدیم به دریوزگی و عاشقی. خسته شدیم از اینهمه فراق. کابوسمان شده یادِ آنشبِ رفتنتان، خوابمان شده رویای روز آمدنت. بیچاره دل چهمیفهمد نهمن نهشما یعنیچه؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 14:3 توسط هیمه