نام کوچک (یادی از عمران صلاحی)
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفتة مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن!
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفتة مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن!
بهار که فرا می رسد، شادابی و سرزندگی را تنها به درخت و سبزه و گل ارمغان نمی کند دل و جان انسان را نيزمی شکوفاند. اگر همه غم های عالم بر دل آدمی نشسته باشد، به رنگ و بوی بهار پالوده می شود و نيروی تازه ای می گيرد که از نو برخيزد و "شيشه غم" را به سنگ بکوبد...
بر تن کهنه دیوار
ودر آن کوچه که ها شام گذر می کردیم
من نوشتم فانوس
تو نوشتی ظلمت
تا به یک شعله کبریت به هم خو کردیم!
*اسماعیل رها
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد،میدانم،میدانم،میدانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت...*فروغ