نام کوچک (یادی از عمران صلاحی)

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفتة مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن!

ادامه نوشته

بهاریه در شعر معاصرایران

بهار که فرا می رسد، شادابی و سرزندگی را تنها به درخت و سبزه و گل ارمغان نمی کند دل و جان انسان را نيزمی شکوفاند. اگر همه غم های عالم بر دل آدمی نشسته باشد، به رنگ و بوی بهار پالوده می شود و نيروی تازه ای می گيرد که از نو برخيزد و "شيشه غم" را به سنگ بکوبد...

ادامه نوشته

بر تن کهنه دیوار

 ودر آن کوچه که ها شام گذر می کردیم

          من نوشتم فانوس

                تو نوشتی ظلمت

                       تا به یک شعله کبریت به هم خو کردیم!

*اسماعیل رها

دستهایم را در باغچه می کارم

 سبز خواهم شد،میدانم،میدانم،میدانم

و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت...

*فروغ

نگاه

به تو نگاه می کنم و می دانم  تو تنها نیازمند یک نگاهی

 تا به تو دل دهد ،آسوده خاطرت کند

بگشایدت 

 تا به در آیی...

من پا پس می کشم و در نیمه گشوده شده به روی تو بسته می شود.

*شاملو